حمیدرضا منایی
برج سکوت و ۵ تأثیر مهم داستانی
حمیدرضا منایی؛ نویسنده رمان برج سکوت
حمیدرضا منایی، متولد ۱۳۵۵ در شمیران، نویسنده و دانشآموخته فلسفه غرب است. او جهان فکری خود را میان دو خانه تعریف میکند: فلسفه و داستان. از نگاه او، فلسفه نگاه انسان را دگرگون میکند، اما اگر راه زندگی کسی داستان باشد، بخش مهمتری از این دگرگونی در خود داستان اتفاق میافتد.
زندگی و جهان فکری
حمیدرضا منایی داستاننویسی را صرفاً مهارتی ادبی یا تکنیکی برای ساختن روایت نمیداند. برای او، داستاننویسی پیش از هر چیز نوعی دوباره دیدن جهان است: دوباره دیدن تن، زندگی، رنج، شر، تجربه و آن چیزهایی که آدمی در عادتهای روزمره از کنارشان عبور میکند.
منایی معتقد است نویسنده باید از پیلهای که در آن به دنیا آمده بیرون بیاید، پوسته خود را بشکند، نظامهای تفسیری آماده را کنار بگذارد و زندگی را با آگاهی، گشودگی و جرئت تجربه کند. در نگاه او، پیش از آموختن تکنیک و سواد داستاننویسی، باید زندگی کرد؛ زیرا داستان از دل زیستن آگاهانه و مواجهه مستقیم با تجربه انسانی شکل میگیرد.
از این منظر، داستان برای منایی تنها نوشتن درباره جهان نیست؛ راهی است برای نزدیکشدن به خود، دیدن بخشهای پنهان زندگی و عبور از مرزهایی که عادت، ترس و تفسیرهای آماده برای انسان ساختهاند.
منایی و رمان برج سکوت
طعم گس زندگی؛ سالهای پیش از برج سکوت
منایی پیش از انتشار برج سکوت، مجموعه داستانی با عنوان طعم گس زندگی را در انتشارات نیستان هنر منتشر کرده است. داستانهای این مجموعه در خلال سالهای ۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ نوشته شدهاند و میتوان آنها را نمایشی از طرز فکر، نگاه و جهان ذهنی منایی در سالهای پیش از تألیف برج سکوت دانست.
طعم گس زندگی از این جهت اهمیت دارد که بخشی از مسیر شکلگیری نویسنده را آشکار میکند؛ مسیری که در آن دغدغههای فکری، تجربه زیسته، توجه به زبان و نگاه تلخ و جستوجوگر او به زندگی، پیش از رسیدن به جهان گستردهتر و ویرانگر برج سکوت قابل مشاهده است.
استادان و تأثیرپذیریهای داستانی حمیدرضا منایی
نگاه حمیدرضا منایی به نوشتن و رماننویسی
رابطه نویسنده با مخاطبان
منایی از گفتوگو با مخاطبان دوری نمیکند. او نقد مخاطب را بخشی از مسیر نویسنده میداند و معتقد است نویسنده پس از انتشار اثر، دیگر حق دفاعکردن از خود را ندارد؛ بلکه باید بشنود، شلاق بخورد، بیاموزد و برای اثر بعدی دقیقتر شود.
از نگاه او، هر مخاطب با دامنهای از تجربه، دانش و سلیقه به سراغ کتاب میآید و حق دارد دریافت خود را بیان کند؛ حتی اگر آن دریافت با نظر نویسنده یکی نباشد. همین گشودگی نسبت به گفتوگو، بخشی از شخصیت نویسندگی او را شکل میدهد.
برای او، مواجهه با مخاطب نه فرصتی برای تأیید گرفتن، بلکه امکانی برای شنیدن، سنجیدن و جدیتر شدن در مسیر نوشتن است. این نگاه، نسبت حمیدرضا منایی با ادبیات را از سطح انتشار اثر فراتر میبرد و آن را به فرایندی زنده میان نویسنده، متن و خواننده تبدیل میکند.
حمیدرضا منایی؛ در مسیر حمیدرضا شدن
اگر قرار باشد حمیدرضا منایی را در یک جمله تعریف کنیم، شاید نزدیکترین توصیف همان چیزی باشد که خودش گفته است: «حمیدرضا منایی… و نه بیشتر از این.»
این جمله کوتاه، بیش از آنکه پاسخی قطعی باشد، تصویری از نویسندهای میسازد که از تعریفهای آماده فاصله میگیرد. منایی خود را در مسیر شدن میبیند؛ نویسندهای که میان فلسفه، داستان، تجربه زیسته، پژوهش و زبان حرکت میکند و هنوز، به تعبیر خودش، در مسیر «حمیدرضا شدن» است.