به «سپیدی یک رویا» در فرهنگ‌سرای اندیشه معرفی شد

مارس 10, 2018


نشست معرفی و بررسی کتاب «به سپیدی یک رویا» با حضور نویسنده کتاب، فاطمه سلیمانی، منتقد، سارا عرفانی و علاقه‌مندان به حوزه ادبیات و نشر در فرهنگ‌سرای اندیشه برگزار شد.

در ابتدای این نشست، فاطمه سلیمانی بخش‌هایی از این کتاب را خواند و پس از آن سارا عرفانی نویسنده‌ی کتاب‌های پنج‌شنبه فیروزه‌ای، لبخند مسیح و … درباره‌ی رمان «به سپیدی یک رویا» صحبت کرد و گفت: اگر بخواهم در مورد کتاب صحبت کنم، اولین نکته‌ای که به ذهنم می‌رسد این است که نوشتن داستان دینی، سختی‌های خاص خود را دارد و به هر حال دست نویسنده را می‌بندد و به همین دلیل محدودیت‌هایی را برای نویسنده به همراه دارد. حال فکر کنید که بخواهید داستانی را بنویسید که راجع به یکی از شخصیت‌های مقدس تاریخی باشد. در چنین حالتی دیگر نمی‌توانیم از تخیل خود به حد زیاد استفاده کنیم و این موضوع سختی مضاعف را ایجاد می‌کند. نوشتن در فضای دینی، جسارت و هنرمندی را می‌خواهد که شاید خیلی از نویسنده‌ها سراغ آن نروند. بنابراین در قدم اول باید به خانم سلیمانی تبریک بگویم که توانست این کار را انجام بدهد. به نظرم نوشتن راجع به این بزرگان، خود عزت و آبرو می‌دهد. من خودم راجع به حضرت معصومه علیها السلام کاری در دست نوشتن دارم که بعد از کتاب خانم سلیمانی به چاپ خواهد رسید. کتاب من مربوط به نوجوان است. البته از خانم سلیمانی کمک گرفتم و در این زمینه نکات خوبی را از ایشان گرفتم.

فاطمه سلیمانی در مورد ایده‌ی نوشتن این کتاب گفت: من دو علاقه‌مندی بزرگ در زندگی دارم. یکی تاریخ است و دیگری ادبیات است. هم‌چنین به تاریخ اسلام علاقه‌ی بسیار زیادی دارم و درسی بود که در دانشگاه ۲۰ گرفتم. کتاب اول من در انتشارات نیستان منتشر شده بود. به هر حال ناشر و نویسنده از علایق یکدیگر با خبر هستند و در جریان بودند که من علاقه‌ی زیادی دارم که راجع به کربلا و عاشورا بنویسم. بنابراین این کار به من پیشنهاد شد و به من گفتند که دوست داری راجع به حضرت معصومه بنویسی؟ در همان لحظه‌ی اول گفتم که بسیار سخت است اما قبول می‌کنم. سختی راه، کمبود منابع بود و این موضوع خیلی مرا اذیت می‌کرد. به غیر از این موضوع، مسیر بسیار شیرینی را طی کردم و اگر چه سختی داشت اما اکنون که به آن فکر می‌کنم دوست دارم که باز هم این مسیر را تجربه کنم. کمبود منابع مرا اذیت می کرد و به همین دلیل مجبور بودم که به منابع اصلی‌تر رجوع کنم. هم‌چنین باید راجع به اطرافیان حضرت تحقیق می‌کردم. بنابراین راجع به امام رضا علیه‌السلام، امام جواد علیه‌السلام و … تحقیق کردم. هم‌چنین به جغرافیای مدینه، نوع پوشش مردم و … نیز توجه کردم. این موضوعات باعث شد تا تحقیق من بسیار گسترده شود تا جایی که من این قدر اطلاعات داشتم که باعث شد تا کتاب دیگری را در کنار آن بنویسم.

وی درباره ی اسماء به عنوان یکی از خواهران امام رضا (ع) که در این داستان شخصیتی خاکستری دارد گفت: در تاریخ از شخصیت منفی زید و عباس، برادران امام رضا (ع)، مستندات زیادی وجود دارد که میتوان کتاب مستقلی راجع به این دو نفر نوشت. می‌خواهم مثال سریال امام علی علیه‌السلام را برایتان بزنم. در آن‌جا سریال امام علی (ع) را می‌دیدیم اما شخصیتی به نام قطام وجود داشت که به جذابیت داستان بسیار کمک کرده بود. در حقیقت شخصیت‌های منفی که در داستان وجود داشتند باعث شده بودند که خوبی و عدل حضرت علی دیده بشود. اگر بیایم و بگویم که حضرت معصومه خیلی خوب بود، بسیار عبادت می‌کرد و … شاید حالت شعارگونه پیدا کند و مخاطب بگوید که نویسنده می‌خواهد راجع به ایشان تعریف کند. احتیاج است که در کنار این شخصیت، نفر دیگری باشد که ساختارها را رعایت نکند و همین موضوع باعث بشود که عبادات حضرت دیده شود. باید بگویم که نقدهای بسیاری به شخصیت‌های اصلی داستان من وارد می‌شد حتی در جایی اشک مرا درآوردند و می‌گفتند که شما به چه حقی آمدی و چنین تصویری را از دیگر دختر امام موسی کاظم علیه‌السلام نمایش دادی. توضیح من به این انتقاد این بود که وقتی موسی بن جعفر علیه‌السلام دو پسری به آن شدت متفاوت با امام رضا علیه السلام دارد، وجود دختری این چنین نیز شاید دور از ذهن نباشد. البته این را بگویم که شخصیت اسماء خیلی هم بد نیست. او پرخاشگر و پول دوست است که دوست دارد ازدواج کند و شوهری پولدار داشته باشد. این موضوع باعث شد که با خود بگویم که چنین شخصیتی می تواند این جا باشد تا بتواند داستان را بالانس کند و دیگر لازم نباشد که مستقیم بگویم که حضرت معصومه آدم بسیار عابد و زاهدی بوده است. در مواردی که بحث پیش می‌آید و این دو نفر برای یکدیگر استدلال می‌آورند باعث می‌شود که شخصیت والای حضرت معصومه بهتر دیده شود. هم‌چنین این موضوع کمک می‌کند تا کتاب خاصیت داستانی پیدا کند. علاوه بر این‌ها، از یک سری المان های امروزی در داستان کمک گرفتیم و سعی کردیم تا داستان امروزی تر باشد.

سارا عرفانی در مورد شخصیت‌های متفاوت در این کتاب گفت: باید بگویم که داستان‌های کمی داریم که به شخصیت های بزرگ دینی‌مان بپردازد. البته آقای شجاعی یک سری کتاب‌هایی نوشتند. می‌خواهم بگویم که وقتی در مکان‌های مختلف حضور پیدا می‌کنم و نکاتی را راجع به شخصیت‌های مختلف می‌شنوم، با خود می‌گویم که چه قدر می‌توان راجع به این شخصیت‌ها کار کرد و چه قدر جای آن خالی است. در حقیقت شخصیت‌های زیادی در ذهن من می‌آید که تاکنون راجع به هیچ کدام هیچ داستانی نوشته نشده است. به عبارت دیگر در حوزه‌ی الگوسازی ضعیف بودیم و نتوانستیم الگوهای متنوعی برای آدم های مختلف با سلیقه‌های مختلف ارائه بدهیم. شخصیت‌هایی که واقعی هستند و به نظرم خیلی جای کار وجود دارد. در همین‌جا می‌توان به نویسنده‌ها این پیشنهاد را داد که شخصیت‌های واقعی فراوانی بودند که در دین ما نقش داشتند و هنوز به آنان پرداخته نشده است. برای مثال قبل از این داستان خیلی اطلاعات زیادی راجع به حضرت معصومه نبوده است. دقت کنید که درباره‌ی کسی که تا این اندازه دغدغه‌ی ما است و خود شخصیت بزرگی بوده است، کتاب زیادی نداریم. شاید دلیل این موضوع کمبود منابع راجع به ایشان باشد. در کل در تاریخ ما واقعا ۲-۳ پاراگراف راجع به حضرت معصومه وجود دارد و بیش از این اطلاعات نداریم. برای همین نویسنده مجبور است که برود و با دیگر شخصیت‌ها تطبیق رخدادی بدهد. بدین معنی که برود و ببیند که اگر امام رضا در فلان مکان، فلان کار را انجام داده است، آیا حضرت معصومه در کنار ایشان بوده است یا نه و …. در حقیقت آن برهه‌ی تاریخی بدین صورت بوده است که حتی راجع به حضرت احمد بن موسی که به ایران آمدند و چندین هزار نفر ایشان را همراهی می‌کردند نیز اطلاعات زیادی وجود ندارد و در همین حد که ایشان فرزند امام هستند اطلاعات داریم.

وی اضافه کرد: نسبت خواهری با امام رضا (ع)، در مورد حضرت معصومه بسیار پر رنگ است و به همین دلیل داستان از زمان تولد ایشان آغاز نمی‌شود. بلکه از زمانی آغاز می‌شود که ایشان از امام رضا (ع) جدا می‌شوند. خود این موضوع حسن است چرا که مانند خیلی از داستان‌ها نیست که از زمان تولد و کودکی و … آغاز شود. این شروع متفاوت خود یک حسن است چرا که داستان از نقطه‌ی عطفی شروع می‌شود که بسیار مهم است. باید بگویم که شروع داستان بسیار احساسی و طوفانی است و نویسنده به خوبی آن جدا شدن را به نگارش درمی‌آورد. این موضوع باعث می‌شود که حتی در شروع داستان، حضور امام رضا (ع) را به صورت پر رنگ نبینیم البته درک بسیار خوبی نسبت به ایشان داریم. فضای شروع داستان، فضای بسیار عاطفی است و قبلا به شما هم گفتم که شروع این داستان را بسیار بیش‌تر از جاهای دیگر آن دوست دارم چرا که دارای زبان احساسی است و مخاطب را درگیر می‌کند. من دوست داشتم که بقیه‌ی داستان نیز با همان احساسات ادامه پیدا می‌کرد. البته این یک نظر شخصی است و شاید امکان‌پذیر نباشد. خانم سلیمانی اشاره کردند که بعد منفی شخصیت اسماء به بیان ویژگی‌های مثبت حضرت معصومه کمک می‌کند اما از آنجا که واکنش‌های اسماء خیلی بیرونی است، نقش او بسیار پررنگ نشان داده می‌شود. در حقیقت از آن جا که حضرت معصومه دارای رفتار موجه و آرام‌تری بودند، گویی که ایشان به حاشیه رفته است. شاید بهتر بود که شخصیت حضرت معصومه با انجام کارهایی، پر رنگ‌تر نشان داده می‌شد. حس من این است که می‌توانستیم که شخصیت حضرت معصومه را پر‌رنگ‌تر کنیم. بدین معنی که اتفاقات پیرامون ایشان را با هنر نویسندگی، سنگین‌تر کنیم و بار معنایی بیش‌تری به ایشان بدهیم.

سلیمانی در مورد کمبود منابع صحبت کرد و گفت: فکر می‌کنم که ۲۰ کتاب با عنوان‌های مختلف راجع به حضرت معصومه خواندم اما همه‌ی آنان کپی از یکدیگر بود و فقط جلد و اسم نویسنده عوض شده بود و هیچ اطلاعات جدیدی به آن اضافه نشده بود. برای همین مجبور شدم که به تحقیقات خود وسعت بدهم. شاید اگر ایشان به ایران نمی‌آمدند، همان چند خطی که اکنون داریم را نیز نداشتیم. من همزمان با این کتاب، کتاب دیگری را راجع به امام جواد علیه‌السلام نوشتم. در نوشتن این کتاب مشکل کمتری در بخش منابع داشتم چرا که راجع به ایشان، احادیث و روایات متعددی داشتیم. وقتی تحقیقات کتاب «به سپیدی یک رویا» را انجام میدادم، در مورد امام جواد خیلی مطالعه کردم و اطلاعاتی که راجع به ایشان پیدا کردم چیزی در حدود ۱۰ برابر حضرت معصومه بود. در همان زمان، اطلاعات لازم برای نوشتن یک کتاب دیگر را داشتم و صبر کردم تا زمان نوشتن آن فرا برسد. همین موضوع باعث شد که در موقع درست آن، اطلاعاتم راجع به امام جواد را دسته‌بندی کردم و تحقیق جزئی داشتم و کتاب جدیدی را شروع به نوشتن کردم. در حقیقت نوشتن به سپیدی یک رویا کمک فراوانی برای نوشتن کتاب جدیدم کرد.

سارا عرفانی در بخش دیگری از صحبت‌های خود بیان داشت: می‌خواهم در مورد زاویه‌ی دید داستان یعنی شخصیت سلطان صحبت کنم. انتخاب زاویه‌ی دید بخش مهمی است. ایده‌ی داستان باید وجود داشته باشد اما همین که بدانیم چه زاویه دیدی باید انتخاب کنیم بسیار مهم است و شاید یکی دو ماه از وقت نویسنده را بگیرد تا بفهمد که از چه زاویه‌ای باید به این موضوع بنگرد. باید دقت داشت که وقتی می‌خواهیم راجع به شخصیت‌های معصوم، داستان بنویسیم، نمی‌توانیم از اول شخص استفاده کنیم چرا که محدودیت‌هایی دارد و ما به درستی نمی‌دانیم که در ذهن شخصیت‌های بزرگی مثل امام و یا حضرت معصومه چه می گذرد و تجزیه و تحلیل ما چیست. در حقیقت یک موضوع عرفی وجود دارد که هیچ وقت چنین زاویه‌ی دیدی انتخاب نمی‌شود. این که شخصیت سلطان انتخاب شده است، به این دلیل است که او خدمتکار حضرت معصومه است و همیشه همراه او است. این موضوع از هوشمندی نویسنده است. در مواردی می‌بینیم که سلطان از نگاه خود تحلیل می‌کند. شاید تحلیل ساده انگارانه‌ای که برای مخاطب باورپذیر است و باعث می‌شود که او بتواند به راحتی ارتباط برقرار کند. این موضوع یکی از نکات قوت داستان است.

نویسنده‌ی کتاب «به سپیدی یک رویا» در مورد گنجاندن تاریخ ایرانی اسلامی در این داستان گفت: در تحقیقاتی که داشتم، چند متن راجع به شهر قم خواندم و در کتاب قرار دادم. آن چیزی که در تاریخ روایت شده است این است که ایشان به ساوه رسیدند. یک عده می‌گویند که ایشان بیمار شدند و عده ای دیگر می‌گویند جنگی رخ داد و ایشان از بین رفتند. این جا یک دوگانگی وجود دارد و بر سر این موضوع اختلاف نظر وجود دارد. من به این نتیجه رسیدم که حضرت معصومه بیمار شدند. اما خانم عرفانی به این نتیجه رسیدند که ایشان در جنگ کشته شده اند. در تاریخ آمده است که ایشان به قم آمدند و به مدت ۱۷ روز مهمان یکی از نوادگان ابوموسی اشعری بودند و تمام. دیگر هیچ اطلاعات دیگری موجود نیست. به نظرم مخاطب دوست داشت که راجع به زندگی ایشان در ایران بداند و شاید مخاطب بیش‌تر دوست داشت که نصف کتاب مربوط به همین ۱۷ روز باشد اما متاسفانه امکان‌پذیر نبود و من اطلاعاتی نداشتم که بتوانم به آن پر و بال بدهم.

عرفانی در مورد این موضوع گفت: در جایی گفته بودند که ای کاش به طول سفر حضرت معصومه در ایران بیش‌تر پرداخته می‌شد و اطلاعات بیش‌تری داده می‌شد. به نظرم از آنجا که از آن زمان اطلاعات زیادی نداشتیم، بهتر بود که سریع‌تر رد می‌شدیم. نویسنده تحقیق کرده بود و مسیر سفر ایشان به شهرهای مختلف را آورده بود اما نظر شخصی من این است که بهتر بود از آنجا زودتر رد می‌شدیم. چون اطلاعات نداریم، بهتر بود که قصه پردازی نمی‌کردید. البته فضای داستان ایجاب می‌کند که داستان خیال انگیز باشد اما ترجیح من این بود که از طول سفر سریع‌تر بگذریم.

سلیمانی در مورد طول سفر حضرت معصومه توضیح داد و گفت: در داستان‌های تاریخی که می نویسیم، صرفا قرار نیست که فقط آن شخصیت را معرفی کنیم و می‌خواهیم آن زمان را هم معرفی کنیم. در طول این سفر، اتفاقاتی که در هر شهر رخ می دهد، فضای دینی، جغرافیایی و … را نشان می‌دهد و برای فضاسازی به من بسیار کمک می‌کرد بنابراین مجبور بودم که سفر را طولانی کنم که این موارد را نشان بدهم. اگر خیلی زود از این موارد رد می‌شدم و به قم می‌رسیدم، خیلی زود داستان به اتمام می‌رسید. مسیری که در داستان بیان کردم، دقیقا مسیری بوده است که در تاریخ واقعی پیموده اند. من نامه‌ای را در کتاب تاریخ موسویه خواندم که در آن در مورد تمام نوادگان و فرزندان حضرت موسی بن جعفر صحبت می‌کرد. در آن نامه همراه با اثبات می‌گوید که فلان کس از نوادگان امام موسی کاظم بوده اند یا خیر. هم‌چنین در تاریخ ابن بطوطه خواندم که موقعیت جغرافیایی دقیق چه بوده است و مسیر حرکت ایشان، شرایط آب و هوایی و … چگونه بوده است.

وی در مورد شرح خانه ای که حضرت در آن سکنی گزیدند، صحبت کرد و گفت: مواردی که در مورد این موضوع در داستان آوردم به صورت واقع در تاریخ وجود دارد. این که موسی بن خضرج، حضرت را در باغ خانه‌اش دفن می‌کند، وجود داشت. هم‌چنین آن دو نفر سواره‌ای که در انتها می‌آیند، از جمله موارد مناقشه است. عده‌ای می‌گفتند چنین نبوده است و عده ای می‌گفتند وجود داشته است. در طی تحقیقاتی که داشتم، احساس کردم که حتی اگر چنین چیزی وجود نداشته باشد، باز هم بار دراماتیک به داستان می‌دهد و خیلی هم به بیراهه نرفته‌ایم. روایتی داریم که می‌گوید که حضرت عباس علیه السلام جز ۱۴ معصوم نبودند اما معصومیتی داشتند که خود امام سجاد علیه‌السلام ایشان را غسل می دهند. برای خودم اثبات شد که حتما حضرت رضا برای تشییع جنازه حضرت معصومه می‌آیند.

عرفانی در مورد فراز و فرودهای داستان صحبت کرد و گفت: اول داستان را خیلی دوست داشتم چرا که واقعا در اوجی شروع می‌شود و رفتن امام رضا و جدایی از حضرت معصومه بسیار جذاب است. به نظرم این شروع داستان یکی از اوج‌های داستان بود هم به لحاظ نوع روایت و هم به لحاظ نوع زبانی که ایشان انتخاب کرده بودند. نوع روایت در این بخش، یک سر و گردن از بقیه داستان بالاتر بود. هم‌چنین آن قسمتی که به کربلا می‌رسند را بسیار دوست داشتم و هنوز به صورت تصویری در ذهنم موجود است. آن بخش خیلی مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌داد. به نظرم بسیار حس برانگیز بود و حضور مخاطب در کربلا، مواجهه با امام حسین علیه‌السلام و … بسیار خوب درآمده بود و یکی از نقاط عطف داستان بود که با هنرمندی روایت شده بود. در آنجا می‌بینید که نوع روایت به گونه‌ای است که همه می‌آیند، خاک بر سر می‌ریزند و … این صحنه ها خیلی شبیه به صحنه‌هایی بود که برای حضرت زینب در کربلا نیز پیش آمده بود و به همین دلیل توانسته بود که تصویر بسیار خوبی را ارائه بدهد.

سلیمانی در مورد صحنه‌ی ورود حضرت معصومه به کربلا توضیح داد و گفت: جمله‌ای را از امام صادق علیه‌السلام در مفاتیح خواندم. در آن گفته بودند که وقتی به زیارت امام حسین می‌روید، غسل نکنید و با همان ظاهر خاک آلود به زیارت ایشان بروید. همین یک جمله باعث شد که من بتوانم این صحنه را ایجاد و توصیف کنم. به نظرم باید در روندی که می‌نویسیم و تحقیق انجام می‌دهیم، خیلی باید دقت داشته باشیم و حتی به تک جمله‌ها نیز توجه داشته باشیم. این رمان را در مدت زمانی ۱۴ ماه نوشتم. حدود ۵-۶ ماه تحقیقات را انجام دادم و سپس نوشتن داستان را شروع کردم. علاوه‌بر این باید بگویم که تحقیق به صورت موازی نبود و ابتدا تحقیق داشتم و بعد نوشتن را آغاز کردم.

عرفانی در مورد زبان کلی داستان گفت: زبان داستان بسیار روان و شیوا است و مخاطب را همراه با خود می‌کشاند. دقت داشته باشید که داستان‌هایی که تاریخی هستند و انسان را به عقب می‌برند، شاید زبان ثقیلی داشته باشند اما این کتاب با توجه به این که یک داستان است و مخاطب قرار است داستان بخواند و ارتباط برقرار کند، روان بودن زبان برای آن یک حسن است. خیلی راحت خوانده می‌شود، جلو می‌رود و در جایی گره ندارد. در حقیقت روان بودن زبان این کتاب در ژانر تاریخی یک حسن برای آن است.

فاطمه سلیمانی بیان داشت: باید بگویم که از کمک‌های استاد شجاعی و آقای حسینی بسیار بهره‌مند شدم. داستان را به صورت کامل خواندند و در مواردی خط قرمزهایی به من گفتند که باید رعایت می‌کردم. در حقیقت در نوشتن این داستان تنها نبودم و بسیار به من کمک کردند.

در ادامه این نشست، مجری، موضوع جدیدی را در مورد همکاری انتشارات نیستان با  نویسنگان جوان و به ویژه‌ بانوان نویسنده نوقلم باز کرد.

فاطمه سلیمانی در مورد همین موضوع و حال خوب خود گفت: خانم اسماعیلی ویراستار کتاب امام جواد من بودند. وقتی ویراستاری کتاب تمام شد، به من گفتند که ارادت من به امام جواد بیش‌تر شد. من هم بعد از نوشتن این کتاب چنین حالی را داشتم. خیلی‌ها به من پیام دادند و گفتند که در حرم حضرت معصومه بودیم و در آن‌جا به یادت بودیم. خب این برای من کافی است و بسیار لذت می‌برم. به فکر فرو می‌روم و می‌گویم که ارادت خود من چه قدر بیش‌تر شده است و نوشتن این کتاب چه قدر در سبک زندکی من تاثیر گذاشته است و این موضوع چه از لحاظ معنوی و چه از لحاظ اجتماعی بسیار برای من خوب بوده است همین که یک نفر به من می‌گوید که در حرم حضرت معصومه بودم و یادت کردم و یا خانم عرفانی چند روز پیش به من پیام دادند که در حرم شاهچراغ بودم و یادت بودم. این‌ها برای من بسیار خوب است. حتی از زمانی که شروع به نوشتن این کتاب کردم، برکت وارد زندگی من شده است. من تاریخ و ادبیات را بسیار دوست دارم و زمانی که ژانر اجتماعی می نویسم واقعا لذت می‌برم. وقتی راجع به تاریخ می‌نویسم، کنکاش و کشفی که صورت می‌گیرد خیلی مهم است. شاید خیلی‌ها درگیر این نشوند. علاوه بر این، موضوعات اجتماعی شاید خیلی‌ از افراد را جذب نکند چرا که در زندگی روزمره ‌شان با آن درگیر هستند. اما وقتی من می‌روم و یک چیزی را در تاریخ کشف می‌کنم، می‌آورم، یک نفر آن را می‌خواند و متوجه تاریخ می‌شود، برای من بسیار جذاب است. اکنون ۲-۳ تا کار پشت سر هم دارم که باید آنان را بنویسم.

سارا عرفانی نیز در پاسخ به این سوال گفت: من برخلاف خانم سلیمانی تاریخم خوب نبود و کمتر در این حوزه کار می کنم. بیش‌تر داستان‌های من در فضای امروزی جامعه است. در مورد حال نوشتن باید بگویم که یک ایده‌ای به ذهن آدم می‌رسد و شروع می‌کند تا ببیند که با چه طرحی آن را بنویسد. شاید فرآیند نوشتن کتاب، ویرایش‌های بعدی و چاپ کتاب سخت باشد. وقتی از این فضا دور باشیم، نیاز به همراهی و کمک داریم. خاطرم هست که در اولین کتابی که نوشتم، هیچ کس را نمی‌شناختم و با هیچ نویسنده‌ای آشنا نبودم. خودم کتاب را به حوزه هنری بردم و در آن‌جا پرسیدم که این کتاب را باید به چه کسی بدهم. یکی دو سال طول کشید تا کتاب چاپ شود. در این‌جا می‌خواهم این موضوع را به کانونی که داریم وصل بکنم. سال گذشته کانون بانوی فرهنگ را به پیشنهاد فرهنگ‌سرای انقلاب راه‌اندازی کردیم و با هدف کمک به نویسندگان جوان و نوقلم کارمان را شروع کردیم. خود ما نیاز به کمک داریم و تلاش می‌کنیم تا نویسندگانی با تجربه‌تر را بیاوریم تا در کنار ما باشند و از آنان یاد بگیریم. خیلی‌ها به من پیغام می‌دهند که اکنون کتابی را آماده دارم و نمی‌دانم چه کار باید بکنم. ما دوست داریم که حالا که این راه را رفتیم، کمکی به نویسندگان تازه‌کارتر بدهیم. از خانم‌های جوان نویسنده دعوت می‌کنم که در کلاس‌ها، کارگاه‌ها و … شرکت کنند تا در کنار هم جمع شویم و کمک کنیم.

او در مورد نوشتن کتاب مذهبی در جامعه امروز ایران گفت: این کار دو جور سختی دارد. یکی نوشتن داستان است و دیگری تعامل با مخاطب است. جالب است که خیلی از آدم‌های مذهبی به من گفتند که تو رمان مذهبی ننویس چرا که مخاطب کم می‌شود و ارتباط برقرار کردن با او سخت می‌شود. ما به خیلی از افراد رمان را دادیم تا بخوانند و وقتی فهمیدند که رمان مذهبی است، گفتند که علاقه‌ای نداریم و نمی‌خوانیم. بعد از نوشتن چند کتاب در این ژانر، دوست دارم تا کتاب بعدی‌ام فضای مستقیم مذهبی را کمتر داشته باشد و حرف هایم را در لایه‌های پنهانی‌تر داستان بگویم. این موضوع کمک می‌کند تا مخاطب بهتر ارتباط برقرار کند. در کشور اسلامی هستیم ولی محدودیت‌هایی را داریم. در طرف مقابل، در زیر ذره‌بین بیش‌تری هستیم و مخاطب با وسواس بیش‌تری به اثر ما نگاه می‌کند و به نوعی به دنبال ایراد است. چرا فلان آدم مثبت، فلان کار بد را کرد. خب همه‌ی ما بالاخره اشتباهاتی را می‌کنیم. من امضایی ندادم که فلان شخصیت من در رمان پنج‌شنبه فیروزه‌ای سفید است و … هم‌چنین اگر شخصیت مثبت داستان ما به نحو کلی سفید باشد، واقعا نمی‌توانیم در انتهای داستان کاری متفاوت انجام بدهد. در حقیقت سختی‌های این چنینی هم در نوشتن و هم در تعامل با مخاطب وجود دارد.

سلیمانی بیان داشت: بیش‌تر داستان کوتاه‌های اجتماعی که تاکنون نوشته‌ام، در فضای غیر مذهبی بوده است. یک نفر، بعد از خواندن این کتاب، یادداشتی بر آن نوشته بود و گفته بود که اگر من کتاب به سپیدی یک رویا را نخوانده بودم، فکر می‌کردیم که نویسنده‌ی آن مجموعه داستان سکولار است. برای مثال در یک داستان ۱۰ صفحه‌ای که راجع به یک موضوع پر رنگ اجتماعی است، نمی‌توانم بگویم که طرف نماز خواند. انگار یک وصله نچسب است و فکر می‌کنم به همین دلیل بوده باشد که فکر می‌کردند من سکولار هستم.

سارا عرفانی در مورد بزرگ‌کردن دایره مخاطب در این حوزه گفت: فکر می‌کنم که بیاییم و نیازسنجی کنیم و ببینیم که نیاز مخاطب چی است. هم چنین بهتر است که به عنوان یک هنرمند، یک پله بالاتر برویم و در حقیقت با نگاه مخاطب اما با یک پله بالاتر داستان را بنویسیم. برای مثال در داستان جدیدی که می‌نویسم، فضای مذهبی نیست اما نکات ریزی در آن وجود دارد. این که بتوانیم به صورت غیر مستقیم این حرف را بزنیم و فضا به گونه‌ای نباشد که فقط یک سری مخاطب خاص به سراغ آن بیاید، یک هنرمندی مضاعف است که شاید خود من بعد از نوشتن ۷-۸ کتاب به آن برسم. البته سعی می‌کنم که در این حوزه به نویسندگان تازه قلم کمک کنم و بگویم که این گونه وارد نشو تا مخاطب راحت‌تر بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

فاطمه سلیمانی در مورد این موضوع گفت: علاوه بر نکاتی که خانم عرفانی گفتند، باید به معرفی کتاب هم اشاره کنم. متاسفانه کتاب‌ها خوب معرفی نمی‌شوند. برای مثال من چه تعریفی از کتاب پنج‌شنبه فیروزه‌ای شنیدم؟ تعریفی که شنیدم این بود که یک سری دانشجو همراه با هم به اردوی مشهد رفته اند و قصد دارند تا دو نامزد را که با هم مشکل مهریه دارند، آشتی بدهند. خب من هیج وقت سراغ کتابی با این تعریف نمی‌روم. وقتی دیدم که کتاب را خانم عرفانی نوشته است و انتشارات نیستان آن را منتشر کرده است، گفتم که پس کتاب خوبی است و سراغ آن رفتم. به نظرم کتاب‌ها خوب معرفی نمی‌شوند. در حقیقت خلاصه‌ی داستانی که از یک کتاب مطرح می‌شود، من را جذب نمی‌کند. شاید پنج‌شنبه فیروزه‌ای خیلی بیش از این باید دیده می‌شد. این همه یادداشت و نقد و … برای آن نوشته شد اما به آن اندازه کمک نکرد.

عرفانی در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: به امید روزی که کتاب در رسانه‌های اصلی ما به ویژه تلویزیون به صورت پر رنگ‌تر دیده شود. تبیلغ چیپس و پفک و … را داریم اما جای تبلیغ کتاب به جز یک دو برنامه ی خاص و چند برنامه‌ی بد ساخت و بد فرم واقعا خالی است. به هر حال رسانه‌ی ملی که بسیار تاثیرگذار است، برنامه‌ای به اسم هفت را برای سینما و فیلم پخش می‌کند اما نتوانستیم که برای کتاب، برنامه‌ای جذاب در ساعاتی خوب داشته باشیم و سلیقه مخاطب را تغییر بدهیم.