در راه مانده

سید مهدی شجاعی 
موضوع
نویسنده
تاریخ چاپ
1390 
تعداد صفحات
24  صفحه
قطع
رحلی 
نوبت چاپ
اول 
قیمت
40000 ریال
افزودن به سبد خرید


پیامبر اکرم (ص) در همه چیز نمونه و اسوه و الگو بودند، جود و سخاوت و کرم و بخشش او را قلم نمی‌تواند بتصویر بکشد، و حتی خیال ما مردمان این زمانه را توان تصور آن نیست.

در اولین تصویر اسلام مشاهده می‌کنیم؛ چون فرشته بر پیامبر در غار حراء نازل شد، و آن حضرت با دیدن این حادثه هراسان و حیران و لرزان خود را نزد همسرش، مادر مؤمنان؛ خدیجه کبری رسانید، ایشان پیامبر را دلداری داده چند جمله گفتند که تاریخ آن‌ها را با آب طلا می‌نگارد: بخدا سوگند که هرگز پروردگارت تو را ذلیل و خوار نخواهد ساخت، تو به خویشانت رسیدگی می‌کنی، و مستمندان را یاری می‌کنی، و به بینوایان کمک می‌کنی، و در سختی‌های روزگار مردم را یاری می‌دهی…

وقت پیامبر و زندگی و راحتی او در خدمت آسایش و نیازهای مردم بود، او تمام وقتش در پی برآوردن حاجات و نیازهای افراد جامعه بود. کافی است بدانی که دخترکی کنیز می‌توانست دست پیامبر را گرفته هر جا دلش بخواهد او را ببرد تا مشکلش را برطرف سازد.

و کافی است در باب جود و سخاوت و کرم رسول خدا (ص) به گزارش جابر بن عبدالله گوش دهی که آورده‌اند: هرگز از پیامبر چیزی خواسته نشد که ایشان بگوید: نه.گویا در لغت‌نامه پیامبر خدا (ص) کلمه “نه” اصلاً وجود نداشت. خادم رسول الله (ص)؛ انس‌بن‌مالک، می‌گوید: هیچ‌کسی از پیامبر چیزی نخواست مگر اینکه آن را به او بخشید. مردی نزد پیامبر آمد، و ایشان رمه‌ی گوسفندی که فضای بین دو کوه را پر کرده بود را به او بخشید. آن مرد نزد قوم خود رفته گفت: ای مردم ایمان بیاورید، محمد چون کسی که هرگز از فقر و ناداری نمی‌ترسد به مردم می‌بخشد.

سید‌مهدی شجاعی کتاب در راه مانده را برای کودکان و نوجوانان نگاشته است تا گوشه‌ای از سخاوت پیامبر (ص) و خاندانش را در قالب قصه‌ای شیرین به همراه نقاش‌های زیبایی از فرهاد جمشیدی به کودکان و نوجوانان عرضه کند. در راه مانده داستان پیرمردی را روایت می‌کند که در سفری تمام دارای‌اش و حتی کفش‌هایش را از دست می‌دهد و در راه مدینه از بیابان‌ها و مسیر‌های صعب‌العبور با گرسنگی، تشنگی، زخم و خستگی خود را به پیامبر مهربانی‌ها می‌رساند. بخشندگی و سخاوت پیامبر شهره بود. پیرمرد با دلی پر امید راهی مسجد می‌شود و احوالات خود را بیان می‌کند پیامبر که خود گرسنه و بدون دارایی بود او را راهی خانه حضرت فاطمه (ع) می‌کند. حضرت گردنبندی را به او می‌دهد و این گردنبند آغاز خیر و برکتی در زندگی چندین نفر می‌شود…

در بخشی ازکتاب می‌خوانیم:

پیرمرد آن‌قدر سختی کشیده است که پیش از آن‌که بر جایش قرار بگیرد، سر درد دلش باز می‌شود:

خدا هیچ‌کس را در غربت دچار تنگ‌دستی نکند. من در شهر خودم زندگی و آبرویی دارم. اما در این سفر دچار حادثه‌ای شدم و همه چیزم را از دست دادم. اکنون گرسنه‌ام! بی‌کفش و بی‌لباسم و بی‌آذوقه راه! خود را با سختی فراوان به شما رسانده‌ام تا مرا از این حال و روز نجات دهید. پیامبر خود گرسنه است. لباسی که بر تن دارد، تنها لباس اوست و در خانه‌اش هم هیچ چیز پیدا نمی‌شود که بتواند گره‌ی از کار پیرمرد باز کند، اما عادت به نه گفتن هم ندارد! هیچ‌کس از پیش او دست خالی برنگشته است و این پیرمرد هم نباید ناامید برگردد…