مبتلای اقیانوس

امیرحسین مدرس 
موضوع
نویسنده
تاریخ چاپ
1389 
تعداد صفحات
112  صفحه
قطع
نیم‌وزیری 
نوبت چاپ
اول 
قیمت
15000  ریال
افزودن به سبد خرید


دفتر شعر «مبتلای اقیانوس» ۴۴ قطعه شعر و ۱۲ طرح را شامل می‌شود که در قالب‌های کلاسیک و نو سروده شده‌اند .این شعرها بیش‌تر پیرامون موضوعات مذهبی، اجتماعی و عاطفی سروده شده‌اند.

شعرهای کلاسیک پارسی دارای ویژگی‌هایی هستند که با شعرهای نو متفاوت‌اند. «شعر کلاسیک، گره‌خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبانِ آهنگین شکل گرفته‌ باشد.»

شعر نو فارسی عنوانی است در برابر شعر کهن فارسی از آنجا که در وزن عروضی و قالب از شعر کهن سنتی پیروی نمی‌کند را شعر نو می‌نامند. شعر نو شامل قالب‌های نیمایی و سپید و موج نو است و در قالب‌های دیگر بر اساس توجه شاعر به زبان و مفاهیم روز، عنوان «نو» به عنوان پسوند به نام قوالب افزوده می‌شود. مانند غزل نو. منظومه افسانه اثر نیما یوشیج را سرآغاز شعر نو می‌دانند.

در توضیحات پشت جلد کتاب آمده است: «با وجود تجربه‌های متعدد در حوزه‌های گوناگون فرهنگی و هنری، ادبیات به ویژه شعر از مهم‌ترین علاقه‌ها و دغدغه‌های امیرحسین مدرس است. این دفتر، گزیده‌ای از شعرهای او در این سال‌هاست که برای نخستین‌بار منتشر می‌شود.»

امیرحسین‌ مدرس‌ متولد شهریور ماه‌  ۱۳۴۹ در تهران‌ است‌ و دارای‌ لیسانس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ می‌باشد در وادی‌ هنر حرف‌ زیادی‌ برای‌ گفتن‌ دارد و به‌ قول‌ معروف‌ از هر انگشتش‌ ده‌ها هنر می‌ریزد. در زمینه‌های‌ بازیگری‌، اجرا، موسیقی‌ سنتی‌، خوانندگی‌، نویسندگی‌، شعر، روزنامه‌نگاری‌ و… صاحب‌نظر است‌. اجرای‌ او در نیم‌رخ‌ بدعتی‌ نو در برنامه‌های‌ گروه‌ جوان ‌شبکه‌های‌ تلویزیونی‌ به‌ حساب‌ می‌آید، صدای‌گرمش‌ را نیز در تیتراژ‌ سریال‌های متهم‌گریخت‌… سریال‌ عشق‌ گمشده‌… زندگی‌ به‌ شرط خنده‌ و ترانه مادری شنیده‌ایم.

دفتر شعر «مبتلای اقیانوس» سروده امیرحسین مدرس با طرح جلدی از فرزاد ادیبی است.

در شعر «نامه» می‌خوانیم:

نوشتمت که به جز دوری‌ات ملالی نیست

ملال، خود چه بود؟ آن‌که را حالی نیست؟

چنین که تند نشستی به عاشق‌آزاری

سلام ساده دل‌داده را مجالی نیست

گذار عمر چه دشوار آشکارم کرد

که بخت وصل، به جز خوابی و خیالی نیست

به باغ جان گذری کن سحرگهی و ببین

کدام سرو، قدش از غمت هلالی نیست

کجاست همت صاحب‌دمی که ره بردم

به جانبی که در آن، عشق را زوالی نیست

جواب چشم تو نازم که مست با من گفت:

خموش باش، تو را رخصت سوالی